عشق


هوَ الحُبُّ فاسْلمْ بِالحَشا ما الهَوَی سهلُ
فمــا اختْــارَه مُضْنیً بـــه و لـــهُ عقلُ
چه با عظمت است محبت! پس از صمیم قلب خود را تسلیم آن کن، عشق چیز کمی نیست. کسی که به بیماری مزمن عشق گرفتار شده است عشق را از روی عقل اختیار نکرده است.

و عِشْ خالیاً فالحُبُّ راحتُهُ عَنا
وأوَّلــهُ سُقــمٌ و آخِــرُه قتـــلُ
بدون عشق زندگی کن چرا که راحتی آن سختی است و آغازش مریضی و پایانش کشته شدن است.

و لکِنْ لدَیَّ الموتُ فیه صَبابه
حیاهٌْْ لِمنْ أهوَیََ علَیَّ بِها الفَضلُ
اما در نزد من مرگ در راه عشق عین زندگی است و این بخاطر عشقی است که به محبوبم دارم، این کشته شدن تفضلی است که او بر من نموده است.

فإنْ شِئْتَ أن تَحْیا سعیداً فَمُتْ به
شهیــداً و إلّا فــالغَــرامُ لهُ أهــلُ
پس اگر زندگی با سعادت میخواهی در راه او بمیر که شهید خواهی بود و اگر نه کسانی هستند که اهل این عشق سوزانند.

تَمسَّـک بأذْیالِ الهَوَیََ و اخْلَعِ الحَیا
و خـلِّ سبیلَ النَّـاسِـکینَ و إنْ جَـلُّوا
چنگ بر دامان عشق بزن و حیا را کنار بگذار و از راه مقدس مآبان برکنار باش گر چه آنها افراد بزرگی باشند.

وقُلْ لِقتیلِ الحُبِّ وفَّیتَ حقَّه
و ِللمُدَّعی هیهاتَ ما الکَحِلُ الکَحْلُ
به کشته عشق بگو که حقش را اداء کردی و به مدعی بگو هیهات، هیچگاه چشم با سیاهی سرمه چشم سیاه نمیشود.

أحِبَّایَ أنتمْ أحسنَ الدَّهرُ أمْ أسا
فکُونُوا کما شِئْتُم أنَا ذَلِکَ الخِلُّ
محبوبان من شما هستید چه روزگار نیکی کند چه بدی، پس شما هر طور که دوست دارید باشید من همان دوست شما که بودم هستم.

و تَعذیبُـکُمْ عَذْبٌ لَدَیَّ و جَورُکُم
عَلَیَّ بِما یَقْضِی الهَوَیََ لَــکُمُ عَدلُ
عذاب شما در نزد من گوارا است و جور و ستمی که شما بر اساس حکم عشق بر من روا میدارید عین عدل است.

أخَذتُمْ فُوًًادی وَ هْوَ بعْضِی فما الَّذی
یَضُرُّکُم لَــو کــانَ عِنــدَکُمُ الکُلُّ
شما دل مرا ربودید در حالی که دل من جزئی از من است، برای شما چه ضرری داشت اگر همه وجود مرا میبردید و آن نزد شما میماند؟!

نأَیْتُمْ فغَیـرَ الدَّمْـعِ لَــم أَرَ وافـیا
سِوَیََ زَفرَهٍْْ مِنْ حَرِّ نارِ الجَوَیََ تَغلُو
شما که از من دور شدید من غیر اشک کسی را وفادار ندیدم مگر شعله‌ای که از شدت حرارت آتش عشق به غلیان درآمده است.

و قَدْ صَدِئَتْ عینی بِرُوًًیَهْْ ِغیرِها
و لَثمُ جُفونی تُربَها لِلصَّدا یَجلُو
چشمان من ازدیدن غیر معشوقه غبار گرفته است و بوسیدن خاک کویش با پلکهای چشم باعث جلای آن زنگار میگردد.

وقَدْ عَلِمُوا أنـِّی قتیلُ لِحاظِها
فإنَّ لها فی کُلِّ جارِحَهٍْْ نَصلُ
مردم همه فهمیده‌اند که من کشته نگاه او هستم چرا که او در هر یک از اعضای من تیری نشانده است.

وإنْ ذُکِرَتْ یوماً فَخَرُّوا لِذِکرِها
سُجوداً و إنْ لاحَتْ إلی وجْهِها صَلُّوا
و اگر روزی نام او برده شد پس به پاس او همگی به سجده درافتید و اگر نمایان شد بسوی صورتش نماز بخوانید.

وفِی حُبِّها بِعْتُ السّعادهَْْ بِالشِّقا
ضَلالاً و عقلی عَنْ هُدایَ بِهِ عَقلُ
و در محبت او من از روی گمراهی سعادت را به شقاوت فروختم و بر عقل من عقال خورده بود و نتوانست مرا هدایت کند
 
/ 16 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی

همون محی الدین عربی خودمون؟؟اوستاد حافظ خان؟ می بینیم که سوریه به شما ساخته

با ادب

چه با ادب؟

نادم

به جون خودم شوخی کردم منظوری نداشتم چون مزار محیی الدین سوریه است گفتم حلال کنید لطفا

بيزارم..

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده باشد دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده به آفت شده باشد خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد! از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد! شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد! شعر:محمدرضا ترکی

بيزار...

http://pishgiriazasib.parsiblog.com

متعجب

من از شما حلالیت طلبیدم(نویسنده وبلاگ ) نه از کس دیگه من کی رو باید حلال کنم؟

م.ح

سلام العشق .مالعشق وماادراک مالعشق. انشالله عاشق واقعی خدا بشین. [گل][گل]

علی رضا

محشر بود کاش ادامه داشته باشه و یهو بین دوتا پست 6 ماه فاصله نیفته ما ناامید نمیشیم بازم سر میزنیم

تا دست به قلم نره ادم چی بنویسه

مخصوصا اگه ذهن و فکر و انگیزه و خلاقیت تموم شده باشه