فردای تنهایی

مهم نیست که چند تا زن داره و چند تا بچه، ولی دلش براشون تنگ شده،

سرحال و خنده رو. وقتی حرف میزنه معلوم نیست جدی میگه یا شوخی، خیلی حرفاشو میشه هم خوب برداشت کرد و هم بد. ولی در هر صورت نمیخنده.

اهل ریا نیست، همیشه نمازاشو یه جور میخونه و حرفاشو عوض نمیکنه.

جای غریبیه، تنهایییش غصه داره، خیلی دلش میخاد کارهای عقب افتادشو بکنه البته کم و بیش یه تکونی به خودش میده ولی چه فایده، خونه اجاره‎‎ای با یه خانواده که چشمشون به دست ....

از صبح میزنه بیرون ساعتای 5 و نیم تا 4 بعد از ظهر به کوب کار میکنه، بعدشم میره مغازه تا 12 شب. به دنبال پول زیادم نیست ولی دغدغشو داره.

به بچههاش قول مسافرت میده و امیدی که یه روز با هم میریم و خستگیامون در میره.

میخاد تمام کارایی تو ذهنش بوده به راحتی انجام بشه کلی نقشه کشیده حالا توی غربت دستش به هیج جا بند نیست آرزو داره زود برگرده خونش. مثل آدمی که تو هواپیماست همش منتظره که بشینه وقتی اومد روی زمین یه نفس راحت میکشه، همش در انتظاره!!

برای فرداش برنامه میریزه به امید اینکه یه روز دیگم تو این دنیا هست وقتی غذا میخوره یه نگاهی به بشقابش میندازه و با خنده میگه خدایا شکرت یه روز دیگم زنده موندیم و تو این غربت نمردیم. با امید زندهاس به  امید یه خورشید دیگه.

 

بعضی شبها بعد از شام چشماشو میبنده و میگه یه شب دیگم  گذشت اگه صبح پا نشدیم دیگه امیدی نیست امید مال تو دنیاست اگه بتونیم  برا بعد خودمون کاری کنیم!

تنهایی و غربت اونجارو چکار کنیم؟! امیدمون به خداست.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
من و خواهرم

احوال ما را نمی پرسید خوشید؟غلط املایی هم توی متنتون فراونه .افغانستان خیلی خوش میگذ ره مگه نه؟سر میزنیم.ایمیل بزنید.به امید دولت محمود