معلم

واقعا این شعر که نمیدونم کی سروده نگاهی دیگه ایجاد میکنه، خصوصا برای اونایی که اسمشونو میذارن معلم

********

بچه ها لال شوید بی ادب ها ساکت

          سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:  

      بچه ها تنبل و بد اخلاقند

      دست کم میگیرند

      درس و مشق خود را…

      باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

      و نخندم اصلا

            تا بترسند از من

                و حسابی ببرند…

      خط کشی آوردم،

           در هوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود

      بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

        ” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

        " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند؛ ” ما نوشتیم آقا ”

باز کن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

                    گوشه ی صورت او قرمز شد

        هق هقی کرد و سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……

          گفت : آقا ایناهاش،
          دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...

خجل و دل نگران،

منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،

یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،

گفت : لطفی بکنید،

    و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

        وقتی از مدرسه برمی گشته

        به زمین افتاده

       بچه ی سر به هوا،

      یا که دعوا کرده

      قصه ای ساخته است

      زیر ابرو وکنارچشمش،

               متورم شده است

               درد سختی دارد،

      می بریمش دکتر

      با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...

    غرق اندوه و تاثرگشتم

    منِ شرمنده معلم بودم

    لیک آن کودک خرد وکوچک

    این چنین درس بزرگی می داد

    بی کتاب ودفتر ….

    من چه کوچک بودم

    او چه اندازه بزرگ

    به پدر نیز نگفت

    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

    عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

    او به من یاد بداد درس زیبایی را...

    که به هنگامه ی خشم

    نه به دل تصمیمی

    نه به لب دستوری

    نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من

    عصبانی باشم

    با محبت شاید،

    گرهی بگشایم

    با خشونت هرگز...

    با خشونت هرگز...

    با خشونت هرگز...

/ 10 نظر / 15 بازدید

خود نویسنده به اینی که نوشته عمل میکنه یا لااقل عمل داره؟ کسی به خشمش بیاره اما محبت کنه؟همین جوری نذارید رو صفحه اگر ممکنه جواب بدید

دوست درون: امام حسين (عليه‌ السلام): مَنْ أحَبَّكَ نَهَاكَ وَمَنْ أبْغَضَكَ أغْرَاكَ. دوست تو كسی است كه تو را از [گناه] باز دارد و دشمنت، آن كه تو را [بدان] وا‌دارد. Your true friend is he who prevents you from committing sins, and your enemy is he who tempts you into doing so. كنزالفوائد، ص 128

پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله): مَن تَعَلََّمَ باباً مِنَ العِلمِ عَمَّن یَثِقُ بِهِ کانَ أفضَلَ مِن أن یُصَلِّيَ ألفَ رَکعَةٍ. هر کس بابی از علم را از فرد مورد اعتمادش بیاموزد، برتر از آن است که هزار رکعت نماز بگزارد. If someone learns a gate of knowledge from a person to whom he trusts, it is better than one thousand rak'a performed by him. وسائل الشیعه، ج 27، ص 27

پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ عليه وآله): فَقیهٌ واحِدٌ، أشَدُّ عَلَی الشَّیطانِ مِن اَلفِ عابِدٍ. وجود یک فقیه و دانشمند واجد بصیرت دینی ـ از دیدگاه شیطان ـ طاقت فرساتر و ناخوشایند‌تر و سخت‌تر از وجود هزار فرد عابد و پارسا می‌باشد. One religious clear-sighted scholar and jurist – on the sight of Satan – is more intolerable, unpleasant and harder than one thousand worshipers and pious. منیة المرید، ص 183

ام كرار

شعر قشنگي بود [لبخند]

سپیده

سلام شبتون بخیر من خیلی اتفاقی به وب شما رسیدم چند بیت اول این شعرو خودندم نتونستم ساده از کنارش بگذرم فوق العاده بود ممنونم ازت

محمد

با خشونت هرگز...؟ مخاطبین این معلم انسانهای باک ومعصومی بودند که نباید خشونت در برابرشون نشان دادبلکه با عطوفت ومهربانی برخورد کرد ولی گاهی توی این دنیا با کسایی آدم مواجه میشه که جز خشونت هیچ چیز دیگه نمیتونه جوابشونو بده. جواب بست قبلی چی شد ؟ کسی تونست جواب بده که میشه سیاهی روبا سیاهی باک کرد؟

خواری نادانی پيامبر (صلّی ‌الله‌ علیه ‌و‌آله‌): مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلیَ ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً، بَقِیَ في ذُلِّ الْجَهْلِ أبَداً. آنكه ساعتی خواری فراگرفتن علم را تحمّل نكند، برای هميشه در خواری نادانی خواهد ماند. Anyone not tolerating for some time the humiliation of seeking knowledge will have to suffer the perpetual humiliation caused by ignorance. بحار الأنوار، ج 1، ص 77

فانوس

بسیاربسیاربسیار زیبا بود...واقعا تامل برانگیز بود... ممنون...

مهدیار

سلام استاد خیلی قشنگ بود من خودم معلمم وبچه هامو خیلی دوست دارم البته سخته وقت عصبانیت بتونی اونطوری که خدا میخاد شرایطو مدیریت کنی راستش خودمم با بچه هام رشدمیکنم واین ی حس زلاله بچه ها مثل آبن وقتی بفهمی شون مثل خودشون زلال میشی