زمین آسمانی

دلم را‌ با حرف‎هایش آب کرده بود. می‎گفت وقتی به دورش میگشت از آسمانش باران رحمت می‎بارید، خیلی دلم می‎خواست این حال و هوا را احساس کنم. هر چه ما دلمان کوچک است خدایمان بزرگ و بزرگتر تا بی‎نهایت و غیرقابل وصف .....

می‎گفت مانند سیل باران می‎بارد. از ناودانش چنان رحمت سرازیر است که هیچ کسی را راه نمیدهند .....

         از نیمه گذشته بود.....

                  هوای دل و هوای آسمانش بارانی .....

او از آسمان به زمین می‎آمد و ما از زمین به آسمانش .....


مسجدالحرام در باران

 

زمین آسمانی

جای شما خالی

عکاس: آقای وحید صمدی

 

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

راستی مبارک باشه حاج آقا این دفعه اولتون بود که درست نوشتین "می خوام"[دست][دست][دست][دست][نیشخند][نیشخند]

البته اصلش "نخوام " بود!!!!!!

مژده مژده بالاخره صاحاب وبلاگ به کاشانه اش باز گشت.

کجائین پس ؟؟ نکنه این دفعه راستیقونکی شهید شدین؟؟ یک چیزی گفتن حالا چرا ناراحت شدید؟؟ ما که امین نگفتیم ، فقط گفتیم که...[دلشکسته]

رضا و علی

والا غیرتا در وبلاگتون یک پرچم بزنید:"به علت سرشلوغی و ...تر شدن اینجانب(مسعود خان) وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد" بعدشم هر چند وقت یکبار خبر ناشهادتی تون رو بدید. با تشکر از بچه های مسجد محل ما.[گل]

بهشت

بابا بنده خدا رفته عمره یا دستش از اینترنت کوتاهه یا وقت نداره دعاکنید عاقبتش به خیر بشه[من نبودم]

عاقبت همه به خیربشه ان شالله چیزی شده؟؟

یک شعر زیبا از دکترمحمدرضاترکی: چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست بهار آمده، اما مرا بهاری نیست نوشته است: بهار است، شاخه ها سبزند ... ولی به گفتهّ تقویم اعتباری نیست مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم به باد هرزهّ اردیبهشت کاری نیست درون قاب خزان ایستاده ام، بی برگ ز هیچ رهگذرم چشم ِ انتظاری نیست تو مثل باد بهاری، گره گشا، سرسبز ولی دریغ، تو را عهد استواری نیست قرار بود که از عشق نگذریم ، ولی گذشتم از تو و دیگر مرا قراری نیست

یک شعر قشنگتر: حرفهای ما هنوز نا تمام تا نگاه میکنی وقت رفتن است باز همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگریز می شود

و چقدر جمعه ها...