مردی از جنس مردانگی

نمای اول:

آرام با سر و وضعی کثیف و خاک آلود به سمت میز آمد نمیخواهد بدحجاب باشد ولی حجابی برای پوشاندن ندارد، خود را در پارچه سیاهی که به خاکستری میماند پیجیده است و با حالی نزار ابراز درماندگی کرد. گرسنگی، 5 بچه یتیم، سرمای زیر 20 درجه نه پولی برای لباس، نه شیشهای برای اتاق و نه هیزمی برای سوزاندن، نزدیک است که فرزندانش را بفروشد. شوهرش در جنگ کشته شده دیگر نایی برای گریه کردن هم ندارد!

یک جواب از ما: شرمندهایم!!

نمای دوم:

هنوز مردانی وجود دارند که بگویند: «هیچ کس دست خالی از این اتاق بیرون نرود، به هیچ کس نه! نگویید!»

 

نتیجه:

1400 سال پیش نیست همین الان است در کنار ما، فقط فرصتی باید و نگاهی دوباره.

ادعای مسلمانی ندارد ولی مسلمان است، ادعای تشیع هم ندارد، نیمه شب هم به یتیمان سر نمیزند ولی ولایت در قلب او لانه کرده است. دلش میسوزد نه از برای مردم بلکه از برای خود و دینداری خود. 

نگاهی دوباره کرده است، مادرش زهرا از او توقع دارد، حال که دارد دریغ نکند. او باید به مادرش جواب بگوید.

حاج سید اسحق موسوی نجفی مردی از جنس مردانگی

 

نمای سوم:

من و تو کجای این قافلهایم؟!

حاج سید اسحاق موسوی نجفی

/ 0 نظر / 24 بازدید